|
مطلب زیر که در وبلاگ جناب بلوچ مشاهده کردم فریاد یکی از هزاران دردمند و مظلوم بلوچ این منطقه است.
گفتنی ها در این مورد بسیار است اما فعلا فقط باید توضیحی عرض کنم که همین آقای شفارودی که ماجرایش را در پایین ملاحضه می فرمایید پزشک معالج بخش تالاسمی این بیمارستان (امام علی چابهار) می باشد. اویس بادپا

مردم چابهار و حومه خوشحال بودند ازاینکه بیمارستان امام علی(ع) افتتاح گردیده و دارای امکانات فراوانی است.اما غافل از این بودند که این بیمارستان با تمام امکاناتی که داشت شعاری بیش نبود.زیرا این بیمارستان اصلاً دکتر ندارد و اگر کسانی در اینجا کار می کنند از هیچگونه اطلاعاتی در زمینه شغلشان ندارند.این ها افرادی هستند که به بهانه طرح دو ساله در مناطق محروم به این جاها فرستاده می شوند.تا بالاخره با دریدن و دوختن بعد از چند سال چیزی را فرا خواهند گرفت.اما در این موقع که تجربه ای حاصلشان گردیده دیگر باید بروند و از اینجا منتقل شوند.
متاسفانه علاوه مشکلات اساس ای که ذکر گردید این بیمارستان در پذیرش بیماران کوتاهی کرده است.وقتی که فرد بیماری چه عادی و اورژانسی وارد بیمارستان می شود هیچکس حاضر نیست او را تحویل بگیرد. باید چندین ساعت تاب و پیچ بخورد و اگر توان تحمل را داشت باید به دنبال برانکارد دوید با هزارو یک رنج و مشقت مریض و همراهانشان بالاخره پذیرش بعمل می آید بیمار را تحویل می گیرند با نهایت بی تفاوتی ، اما کار هنوز تمام نشده است باید منتظر دکتر ماند تا دکتر برسد و معاینات اولیه را انجام دهد.خوب دکتر کجاست؟ رفته بیرون! نه در مطبش است.مگر تنها پزشک کشیک این بیمارستان نیست؟چرا بالاخره مطبش را هم باید بچرخاند.
منتظر دکتر هستند مریض بی هوش شده هرچه به دکتر در مطبش زنگ می زنند می گوید هر وقت مطببم را بستم می آیم.ساعت سه بعدظهر بوده حالا ساعت هشت و نیم شب است بعد از این همه بی تابی و انتظار دکتر تازه وارد می شود. در همین لحظه مریض نیز تاب و توان خود را از دست داده در مقابل همه اهل خانواده و دکتر، بالاخره تسلیم مرگ می شود.
بله تعجب نکنید این واقیعت دارد.در همین شهریور ماه سه نفر کودک معصوم از دشتیاری به بیمارستان امام علی (ع) حدود ساعت دو بعدظهر آورده می شوند.بیماران خیلی حالشان بد بود و تب شدید داشتند و مادرشان نیز یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود.بالاخره بعد از پذیرش در بیمارستان هیچ پزشکی برای معاینه پیش آنها نمی آمد.منتظر دکتر متخصص کودکان بودند که آقای دکتر شفارودی تنها پزشک متخصص این بیمارستان و همچنین رئیس این بیمارستان است.ایشان هم در مطبش بود و هرچه به او اطلاع دادند و پی یاپی زنگ زدند که حال این بچه ها خیلی بد است شما بیایید. متاسفانه ایشان فرمودند هر وقت مطببم را بستم می آیم.بالاخره بعد از اتمام وقت مطبش به بیمارستان می آید که در این لحظه طفل معصوم واپسین نفسهای خود را می کشید. که به سختی نفس می کشید به دنبال اکسیژن رفتند که متاسفانه کپسولهای حاوی اکسژن خالی بود و البته صد متاسفانه طفل معصوم که حدود هشت سال بیش نداشت(بنام طلحه تباوار) جان به جان آفرین تسلیم می شود.
با این همه کوتاهی و نبود امکانات اولیه مثل اکسیژن بسی شرم آور است برای مسئولین بیمارستان و چابهار. بالاخره خانواده متوفی ناراحت می شوند و حرف هایی به دکتر می گویند آنهم نه فحش و ناسزا. هرطوری است آنها بچه اشان را از بی تفاوتی مطلق دست اندرکاران بیمارستان مفت به هدر داده بودند اگر فحش هم می دادند حق داشتند متاسفانه دکتر شفارودی پزشک متخصص و رئیس بیمارستان و مسئول مرگ این پسربچه در جلوی هزاران مردم به آنها می گوید کثافت ها ، بی شعورها از اینجا برویید. و بعداً به پلیس 110 زنگ می زند. آیا این حرف ناسزا و زشت و بیهوده و این عمل نابجا و ناشایسته از یک دکتر آنهم صد در صد مقصر در شأن ایشان می باشد؟ در قرن بیست و یکم بی ادب ها هم این عمل زشت از یک دکتر مملکت را ناشایسته می پندارند.
بعداً دکتر با تهدید فرم رضایت از بیمارستان و دکتر را هم از والدین متوفی امضایش را می گیرد اینطور که اگر شما این فرم را امضاء نکنید من جسد را به شما نخواهم داد.والدین هم که روستایی بودند و نمی دانستند و بنا بر اعتقادی که هر چه زودتر باید کفن دفن انجام پذیرد این فرم را امضاء می کند.
آن دو نفر دیگر از برادران متوفی را در بخش داخلی بستری می کنند و روز بعد اعلام می کنند که این ها ملاریا مغزی دارند. و همچنین مادرشان که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود نیز اعلام می کنند که مالاریا مغزی دارد. مادرشان که یک هفته قبل بستری بوده چرا آن موقع تشخیص نداده اند که مالاریا دارد؟ آن موقع اگر بیماری مادرشان را که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بوده تشخیص می دادند و می گفتند که مالاریا دارد همه می دانستند که این سه نفر نیز مالاریا دارند و این طفل معصوم نجات پیدا می کرد. به چه علت مالاریا را که در کنترل صد درصد وزارت بهداشت قرار دارد و تشخیص و مداوای آن نیز سریع انجام می پذیرد مسئولان بیمارستان از تشخیص این بیماری عاجز بودند؟
چه کسی مسئول جان آن طفل معصوم است؟ چرا مسئولان بیمارستان در انجام وظایفشان کوتاهی می ورزند؟ این تنها یک اتفاق بود که خودم شاهد آن بودم و دهها اتفاق مشابه در این بیمارستان رخ داده است و چون مردم مظلوم این منطقه کسی را ندارند به دادشان رسیدگی کند هیچی نمی گویند و به خدا توکل می کنند. و اگر کسی مطالبه حقی را نماید مطمئناً سرکوب و مقصر شناخته خواهد شد. و سخن آخر اینکه وقتی یک بیمارستان اکسیژن نداشته باشد دیگر چه انتظاری باید ازش داشته باشیم.
بقلم : یحیی بلوچ عضوی شورای اسلامی روستای بوتی در چابهار |